هومان ، شیرین ترین فصل زندگی عاشقانه مامان و بابا

لغات جدید

1394/12/16 13:23
نویسنده : فریبا
154 بازدید
اشتراک گذاری

پر باهوشم جدیدا تو حرف زدن خیلی پیشرفت کردی، و خیلی بهتر از گذشته لغات رو تکرار میکنی، لغتایی که این روزا بعد از ما تکرار میکنی ایناست:

لاک

چاقو

چادر

افتاد

 

حالا یه خاطره برات بگم، دیروز جلوی اینه نشسته بودم و مشغول کشیدن مداد چشمم بودم، شما از جعبه سایه چشمم خیلی خوشت میاد، قبلا هم چندبار برداشتهبودی و پرتش کرده بودی، برای همین یه کم از رنگش خورد شده و من هم برای اینکه از دست تو در امان باشه گذاشتمش تو کشو بالاییه، جدیدا که قدت بلندتر شده دستت به کشوی بالایی هم میرسه،دیروز کشو رو باز کردی و چشمت افتاد به جعبه سایه چشمم، برق خوشحالی رو از نگاهت دیدم ولی به روی خودم نیاوردم و ترجیح دادم زیر چشمی بپامت، تو هم همینطوری که نگاهت سمت من بود که ببینی من چه عکس العملی نشون میدم اروم اروم دستت رو بردی سمت جعبه سایه چشم، یه کم پا بلندی کردی و بالاخره دستت رسید و برش داشتی، همچین که برداشتیش منم برگشتم و به سمت تو و چشمام رو ریز و کردم و نکاهت کردم، تو هم انگار که یهو یکه خوردی سریع جعبه رو گداشتی سرجاش و دستات رو کشیدی سمت من و شروع کردی دو دستی بای بای کردن، ینی اینکه مثلا هیچکاری نمیکردی و میخواستی با من بای بای کنی، منم سبی کردم جلو خندم رو بگیرم و با همون ژست به تیز نگاه کردنت ادامه بدم، تو هم دیدی من همچنان همون مامان جدی هستم دستات رو بردی سمت لبات و دوستی بوس فرستادی برام، دیگه من نمیدونستم درمقابل این شیطنت تو چکار باید بکنم، بیخیال ژست گرفتن شدم و دستم رو انداختم دور کمرت و فشارت دادم سمت خودم ، تو بغلم گرفتمت و حسابی ماچت کردم😄😄😄😄😙😙😙😙😙

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)