هومان ، شیرین ترین فصل زندگی عاشقانه مامان و بابا

پنجشنبه خونوادگی

1395/10/2 23:48
نویسنده : فریبا
202 بازدید
اشتراک گذاری

شاهزاده هومان من،امروز پنجشنبه است و پرستار. نداشتی و. مامان کلی کار داشت در نتیجه دوتایی با هم رفتیم به کارام رسیدیم،اول که رفتیم دفترخونه برای یه سری کارای ثبت و بعدش خونه یلدا برای تحویل جنسایی که سفارش داده بودم از انگلیس بیاره،بعدشم رفتیم سر پروژه دونه به دونه واحدها رو با هم دیدیم، و شما هم طبق معممول کلی ماسه بازی کردی،بعدش به اتفاق بابا جونی رفتیم باشگاه سوارکاری اژدری برای یه میتینگ  معماری و. شما اونجا تنها نینی جمع بودی،چند دقیقه ای تحمل کردی و به صحبتا گوش کردی ولی بعدش با بابا و. بعدترش با مامان رفتی تماشای اسب و. هاپو و ورزشکارای تنیس باز. بعد از صرف ناهار دوباره. برگشتیم به پروژه ساختمانیمون سربزنیم و. بعدشم خسته و. کوفته برگشتیم خونه،در مجنوع امروز هم روز خیلی خوب و پر از. تجربه های جدید بود برای شما.

پسر خوب من ،هر روز من با شما عالیه.

 

 

پسندها (1)

نظرات (0)