دلنوشته های بابا برای پسر خوبش
جمعه 28 اسفند 94- تهران
از شب سه شنبه اومدیم خونه منیژه فرزاد. این چند چند روز حسابی به پسرم
خوش گذشته. قبلش که عزیز و آقاجون گرگان پیش ما بودن حسابی باهات بازی
کردن تو هم دلبری کردی هم الان که بساط گردش و بازی به راهه. تو هایپر حسابی
ماشین سواری کردی و بازار کوروش هم شهربازی داشت که اونجا هم خوشحال
بودی. فردا هم میریم لاهیجان دو سه روزی اونجاییم. گردشا و بازیاتو بکن که
برگردیم گرگان حسابی کار داریم و وقت بازی نداریم. ساختمون سازی شروع شده
و وقتمون رو میگیره.تو هم که روز به روز بزرگتر و پرانرژیتر میشی. دوس دارم
همش پیشت باشم ولی حیف که نمیشه. همین که غروبا خسته از سر کار برمیگردم
و باهم بازی میکنیم یه دنیا انرژی میگیرم.
الان وزنت 12 کیلو و دویست گرمه و قدتم حدود 84 سانت. وای چقد کوچولو.
خدا میدونه الان که اینا رو میخونی چه خرسی شدی. خدا کنه که خرس خوبی
بشی. یه خرس باهوش و اجتماعی و پرانرژی و دوست داشتنی.
خاله منیژه هم واسه عیدیت یه موتور سیکلت برقی آبی رنگ خریده که هنوز
بلد نیستی از پدالش استفاده کنی و فقط هلش میدی. هنوز خرس بزرگی نشدی.
بچه خرسی

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

دلنوشته های بابا برای پسر خوبش 

