پدر به پسر
پسرم سلام.
الان نه و نیم شب 4 شنبه هفتم خرداد 93 اس. خونه نسبتن تاریک و کم نوره و من روی مبل روبروی زیباترین زن دنیا نشستم و به معجزه ای که در درونش در حال وقوعه فکر میکنم. الان حدود 30 هفته اس که میدونیم قراره که بیای و اگر همه چی خوب پیش بره 10 هفته دیگه تو به این دنیا پا میذاری. خودت نخاهی فهمید ولی رنگ و بوی دنیای ما عوض میشه. حتا الان هم که هنوز نیومدی حضورت حس میشه . میزان شادی و انرژی در هردومون بالا رفته و هر ضربه ای که از داخل به شکم مادرت میزنی و من گاهی وقتا با شوق و ذوق نگاش میکنم هاله ای از نور و شادی رو تو صورت مادرت میبینم. پسرم ، بینهایت منتظر ورودت هستیم . در طول شبانه روز لحظه ای نیس که به تو فکر نکنیم . انگار که بوجود اومدیم که تو رو بوجود بیاریم و تو حاصل زندگی ما و عشق ما هستی . توی ذهنم هزارتا برنامه دارم واسه بهتر شدن . واسه بهتر زندگی کردن . واسه اینکه بتونیم میزبان خوبی واسه تو باشیم . اینکه بتونیم الگویی باشیم درصداقت ، سختکوشی و منصف بودن . الگو واسه اینکه تو آینه ما هستی . باید خوب باشیم تا اینکه خوب و موفق بودن واسه تو بدیهی باشه و مثل هوایی که تنفس میکنی ، موفق بودن در تو عادی و جاری باشه . خیلی سخته . نمیدونم الان که تو این متن رو میخونی چقدر تونستیم به هدفمون برسیم . امیدوارم که بتونیم پدر و مادر خوبی باشیم .

پدر به پسر 

