پرده اتاق آقا هومان و درد و دلای مامان
پسر قشنگم، بعد از کلی چرخیدن و گشتن و زیر و رو کردن کل پرده های شهر مامان و بابا ده روز پیش تصمیم گرفتن پرده کرکره برای اتاقت سفارش بدن، ترکیب رنگی شو من انتخاب کردم و طرحشو بابایی داد، امروز سفارشمون حاضر شده و آقای نصاب قراره بیاد و پرده اتاقتون رو برامون نصب کنه، هنوز خبری از آقای نجار نیست، خیلی نگرانم کی می خواد تختت و پایه سبدت رو حاضر کنه، امیدوارم زیاد بد قولی نکنه....
عزیز دلم ، خوشگلم، مامانم، دیروز آخرین جلسه از کلاس های بارداری بود، مامان این کلاس ها رو میره چون تجربه ای برای نگهداری شما نداره و دلش نمی خواد چیزی براتون کم بذاره این کلاسا کمک می کنه اطلاعاتش بیشتر بشه و به امیدخدا بتونه خیلی خوب مثل یه تیکه جواهر نایاب و عزیز و دوست داشتنی از شما مراقبت کنه،
دیروز خانم آسیابان حرف های جالبی درباره ارتقا توان ذهنی و جسمی نوزاد می زد، 4 تا کتاب هم بهمون کادو داد که توش کلی مطالب جالب داره، دلم می خواد از تو جواهر قشنگم به بهترین نحو ممکن مراقبت و نگهداری کنم، ایشالا موفق باشم
عزیزم خبر داری مامانی بعضی وقتا دلش برات تنگ و بی تاب می شه؟ الان که اینا رو برات می نویسم درست 29 هفته و 6 روزه که شما تو دلم جا خوش کردی، حدود 10 هفته دیگه قراره از توی دلم بیرون بیای و صورت ماهت رو به من و بابایی نشون بدی... ولی من حس می کنم قبلا دیدمت، حس می کنم بغلت کردم، بوسیدمت، انگار تو این مدت که تو دلمی از دیدنت محروم شدم ، برای همینه که خیلی دلم برات تنگ میشه، با اینکه می دونم جای دوری نیستی، و از هر کس دیگه ای بم نزدیکتری... ولی چکار کنم که دلتنگتم عشقم ...
هومان جونم خوب تغذیه کن و حسابی اون تو به خودت برس...
مامانی دوست دارم
و می بوسمت

پرده اتاق آقا هومان و درد و دلای مامان
