اعتراف گیری

اینا رنگن،رنگ مجاز خوراکی،گاهی ازشون استفاده میکنم برای نقاشی کشیدن روی صورتت، هفته پیش اخرای شب بود که در یخچال رو. باز کردی و. اینا رو. نشونم دادی گفتی بخورم،گفتم نه مامان جون اینا رنگ کیکن باشون کیک میپزن، اینجوری گفتم که هوس نقاشی به سرت نزنه،چون بعد از این نقاشی بابد دوتایی بریم حموم و حسابی خودمون رو. بشوریم چون دیگه اخر. وقت بود و کمی هم حالت سرماخوردگی داشتی زمان مناسبی برای حموم رفتن نبود،شما هم قبول کردی و در. یخچال رو بستی،

اینم کتاب سه بچه گربس که مامانشون براشون کیک پخته بود ولی بشون نداد تا بچه گربه ها دستکشاشون رو. پیدا. کنن،این داستان رو. هم یه ده باری دیروز با هم خوندیم
اخر شب که شد ازم پرسیدی کبک داریییم؟ گفتم نه ولی اگه بخوای برات درست میکنم،به خیال این بودم که جون بچه گربه ها کیک خوردن شمام هوس کیک کزدی، شمام که انگار. به هدف زده باشی بدو بدو رفتی و در یخچال رو. باز کردی و. رنگا رو نشونم دادی
راستش چندان تمایل نداشتم ازون رنگا بذای خوردن استفاده کنم ولی انگار. یجوری ازم اعتراف گرفته باشی مونده بودم چیکار کنم،قبلا گفته بودم این ذنگا برای پختن کیکه،اگه الان بگم نه حرفم رو نقض کردم و. اصلا دلم نمیخواست فکر. کنی حرفای مامان بی اعتباره
خلاصش که دست بکار. شدم مواد رو. با هم ترکیب کردم
یادم اومد شما ازذدارچین خوشت میاد،تندی رفتم دارچین و سیب رنده شده رو به مواد اضافه کردم و رنگ خمیر. تقریبا تیره شد و واقعا دیگه اگه رنگا رو. بش اضافه میکردم. چیز خوبی از اب در. نمیومد


اینم خود کیک که یادم رفت زودتر. ازش عکس بگیرم از بس عجله داشتی بخوریش،چون خودتم کلی کمکم کردی تو درست کردن خمیرش
😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘

اعتراف گیری 
