هومان ، شیرین ترین فصل زندگی عاشقانه مامان و بابا

اینجا تهران است

پسرم درست 16 روزه که بابا و مامان از هم دورن ، من تهرانم پیش مادربزرگت و بابا گرگانه درگیر کارهاشه ، درسته که به من با مادر بزرگت خیلی خوش گذشت،چون خیلی وقت بود که اینجوری با هم تنها نبودیم،ولی تحمل دوری از باباتم واقعا سخت بود، به هر صورت قراره تا 20 ام بابایی بیاد پیشم و تنهام نذاره دیگه، مامان جونی من این روزا شبا خیلی شیطون شدی ،انگار تو دلم بالا و پایین میپری، درسته که خواب شبونه رو ازم گرفتی ولی فقط خدا میدونه چه ذوقی میکنم وقتی تو تکون میخوری، بعضی وقتا خودت رو گوله میکنی و سفتی کمرت رو کاملا حس میکنم، با انگشتام کمرت و ناز میکنم، یواش یواش شل میشی و دوباره میخوابی ، اینجور وقتا تو رو مجسم میکنم، صورت معصوم و قشنگتو، که چه جور آروم خ...
16 تير 1393

آماده شدن برای سفر 2 ماهه

هومانم، عشقم، عزیزم، عسل خوشمزه مامان و بابا، امروز پنجشنبه 29 خرداد 1393 هست، 31 خرداد با دکتر مصدق بیمارستان صارم نوبت ویزیت دارم، امروز برای مدت 2 ماه آخرین روزیه که گرگانم، کلی وسیله دارم با خودم می برم تهران، بیشتر وسایل شماست، آخه دقیق نمی دونم چه وسایلی ممکنه لازمت بشه، برای همین هر چی به عقلم می رسید برداشتم که اونجا مشکلی برات پیش نیاد، راستی یه خبر خوشم برات دارم، امروز پایه سبدت آماده شده که باعث می شه سبد بصورت عرضی تکون بخوره، بابایی داره بش سیلر میزنه بعد ازینکه خشک شد اسپری رنگ سفید می زنه، وای که چقدر خوشگل و ناز بشه گهوارت عزیزکم...  ولی تخت هنوز آماده نیست گلم، سر نجارت خیلی شلوغه فکر می کنم، حالا باید صب...
29 خرداد 1393

بیمارستان صارم

مامان جون ، شنبه 17 خرداد 93 وقت ویزیت داشتم با دکتر حمیر ا مصدق در بیمارستان صارم تهران، برای همین من و بابایی پنج شنبه حدود های ساعت 4  راه افتادیم به سمت تهران، من وبابایی سفرهای ماشینی مون رو خیلی دوست داریم، آخه بهترین موقعیته برای اینکه دو تایی با هم صحبت کنیم و از خاطراتمون و نظراتمون برای هم دیگه بگیم... تو راه من برای بابایی لقمه میگیرم  و میذارم دهنش، براش قهوه میکس درست میکنم و فوتش میکنم که بابایی وقتی می خوره دهنش نسوزه، و با هر کلکی که بلدم سعی می کنم سر حال نگهش دارم تا بتونه خوب و بدون خستگی رانندگی کنه، بابایی تو راه گاهی وقتا برام آهنگای درخواستی هم اجرا می کنه.. من خیلی صدای بابایی رو وقتی آواز می خونه دوست دارم...
19 خرداد 1393

سیسمونی 5

نوبتی هم که باشه نوبت اسباب بازی های شماست عروسک های انگری برد انگشتی... خیلی با مزه ن، زود تر بیا با هم بازی کنیم.. می خوام برات قصه شون رو تعریف کنم مکعب های هوش...  جغجغه ها و عروسک ها... شیشه شیر و پستونک ارتودنسی... شنیدم نینی ها پستونک ارتودنسی دوست ندارن.. امیدوارم شما کلا پستونک دوست نداشته باشی و اگرم دوست داشتی ارتودنسی شو دوست داشته باشی...   قنداق شما که بتونی راحت تر بخوای عزیزکم بادی های تو خونه ای شما ( خرید از بابلسر) پتوی دورپیچ و دم دستی سرویس رو تختی ک قراره بعد اینکه تختت آماده شد بذارم روی تختت حوله های کوچیک ، پاپوش ها و جور...
9 خرداد 1393

سیسمونی 4

اینم یه سری دیگه عزیزکم... اینم از بندر انزلی گرفتیم اینو مامان بزرگ گرگانیت عیدی 93 بت کادو داده... اون موقع شما فقط 4 ماه داشتی عشقم اینا رو از پاساژ زرتشت گرگان ، به مناسبت ماه تولدت که مرداده و علامتش شیره برات خریدم جیگر گوشه مامان اینو هم گرگان گرفتم، وای که من عاشق شلوارای پیش بندی برای شما هستم مامانی عاشق این لباسته... دیگه طاقت ندارم شما رو تو این لباسای رنگی رنگی ببینم عسلم این دو تای آخر رو با کلی عشق و علاقه برات خریدم عزیزم.. شب قبل از خرید، اینا رو پشت ویترین یه مغازه دیدم ولی حیف که بسته بود، فرداش که کلاس داشتم بین کلاس به بچه ها آنتراک دادم و رفتم  این مغاز...
9 خرداد 1393

سیسمونی 3

ادامه دارد....     سبد حصیری که از آستانه خریدیم..  بعد ازینکه فهمیدیم تو تو دل مامان هستی اولین باری که رفتیم آستانه برات خریدیم، البته از اول این شکلی نبود، مامان برات کلی تغییرش داد تا این شکلی شد...       - قاب عکس هایی که قراره  بعدا  با عکس های قشنگ شما پر بشه... - ریل و قطار چوبی ... اینو هم از ایکیای استانبول برات خریده بودیم عزیز دلم پرده قدیمی اتاق... در انتظار نصاب نشسته ایم هنوز...          ...
9 خرداد 1393

سیسمونی 2

آماده ای بقیه عکسا رو ببینیم؟ پس بزن که رفتیم........................ :) شامپو ، لوسیون ، روغن بچه، تالک مایع و چندتا صابون... ( از خریدهای خیابون بهار) ماشین زرد... ( بابایی اینو برات از بندر ترکمن خریده... کلی تعجب کردم.. آخه بابایی معمولا خرید نمی کنه ولی تا اینا رو دید گفت اینا رو برای پسرم می خوام بخرم... دستش درد نکنه)   ( شیشه شور، برس و شونه، ست فین گیر و دارو خوری و تب سنج ( که امیدوارم لازمت نشه هیچ وقت)    خرگوش موزیکال و جعبه اسباب بازیهات ( خریدهای ایکیای دبی) جوجه تیغی و موش جغجغه ( خرید های ایکیای دبی) فانوس ( سوغات مامان بزرگ لاهیجانی از گرکان) ...
9 خرداد 1393