هومان ، شیرین ترین فصل زندگی عاشقانه مامان و بابا

ماااهههه

1395/1/24 1:35
نویسنده : فریبا
172 بازدید
اشتراک گذاری

شیرین ترینم امروز دوتا لغت جدید یاد گرفتی، من دومیش رو میگم بعد اولیش رو،

امروز ماه رو برای اولین بار تو آسمون کشف کردی، دستت رو به سمتش بلند کردی و با تعجب بش زل زدی، من بت گفت این ماهه ، ماااههه، بعد از چند ثانیه مکث برگشتی بم گفتی آغ؟ (ینی چراغ) گفتم نه، مااااههه، بازم خیره شدی در هیبت ماه و با خوشحالی گفتی اوباب؟(همون حباب) بازم گفتم نه، این ماههه مااااه، بعد از کمی مکث در حالی که همچنان دستت به سمت ماه نشونه میرفت گفتی ماه، گفتم اره ماه ، این ماهه ، انگار که کشف مهمی کرده باشی شلنگ تخته زنون رفتی دنبال بابا جونت و دستش رو گرفتی درحالی که با هیجان میگفتی ماه ماه بابایی رو میکشیدی سمت در تراس، همونجایی که من نشسته بودم رو زمین و به در یخچال تکیه داده بودم و فریم به فریم شادی و هیجانت رو تماشا میکردم، سه تایی نشستیم رو سردی سرامیک اشپزخونه و از قاب در تراس در حالی که دستامون تو دست هم بود نظاره گر ماه زیبا شدیم.

لغت دومی که یاد گرفتی دوم(doom) هست، که منظورت همون ادامسه. خیلی ازش خوشت اومده در جدی که بسته کامل اربیت رو نصفه نمیه گاز زدی و انداختی دور، چیزی که نخوردی ولی نوش جونت بهترین من.

همیشه خدا رو بخاطر داشتنت شکر میکنم نفس من

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)