هومان ، شیرین ترین فصل زندگی عاشقانه مامان و بابا

کمی حرف و خاطره از شهریور 95

عزیزترینم، باهوشترینم ، تو این یکی دو هفته اخیر کلی سفر و مهمونی رفتیم، اولش که رفتیم تهران پیش خاله منیژه، عزیز جون و آقا جونم اومده بودن تهران بخاطر کسالت مامانم یا به قول شما ممی عزیز جون، خون، بوف، آقای دکتر... یه تولد خودمونی با یه کیک کوچولو خونه خاله جونت برپا کردیم، بعدش همراه آقاجون اینا رفتیم لاهیجان ،چند روزیم که اونجا بودی بازم کلی بت خوش گذشت و یه تولد کوچولوی دیگم اونجا برات گرفتیم، با فرشته یه عالمه بازی کردی،فرشته یه لب تاپ اسباب بازی داشت که شما  خیلی خوشت اومده بود، وقتی برگشتیم گرگان وقتی دیدی بابا جونی داره دا لب تاپ کار میکنه یه نگاهی به لب تاپ و یه نگاهییم به من انداختی و پرسیدی لب تاپ من کو؟ کو ؟ منم گفتم شما ل...
16 شهريور 1395

پست عکسی شماره 6

عزیزترینم، بهترینم، قند و عسل زندگی من و بابا، مدتیه فقط با دوربین ازت عکس میگیرم، اینه که یه کم تنبل شدم تو منتقل کردن عکسات به وبلاگت، اینا هم چندتا عکس از یکی دو ماه پیشت تا الانه، البته عکسای جدیدترم داری که هنوز منتقل نشده. شما را به دیدن عکسهای شاه پسرم دعوت میکنم: ...
8 شهريور 1395

سخنوریهای آقا هومان در 24 ماهگی

شیرین زبون من، این روزا منو مامان جون صدا میکنی، وقتایم که میخوای به خواسته های ممنوعت برسی سرت رو کج میکنی و با یه حالتی که من دلم غش میکنه برات میگی مامان جونی.   به کوچولو میگی گولگولو💟💟💟   به پوشک میگی پوگک به کمک میگی موکک   به سبک میگی ببک به پمپ بنزین میگی پام بینزین در گوشم به من میگی خیلی دوست دارم به اقا گرگه میگی آقا گرجه . جدیدا اصرار داری شب قبل از خواب حتما لباس خواب بپوشی، به لباس خوابم میگی بیلاس کاب. بعد ازینکه رفتی رو تخت بم میگی قصه، ینی برات قصه بگم، بعد من میگم میخوام امشب برات قصه هومان کوچولو رو تعریف کنم، تو میگی نه آقا گرجه (گرگه) بعد از کلی بحث و گفتگو سر اینکه...
31 مرداد 1395

دومین سالروز دنیایی شدنت مبارک

عشق مامان ، بزرگ مرد کوچک من، تولدت مبارک عزیزترینم.🎉🎉🎉 نفس مامان ممنونم ازت که با به دنیا اومدنت بهترین حس دنیا رو به من هدیه دادی، حس مادر بودن، مادر فرشته معصوم و نازنینی مثل تو، ممنونم ازت.❤❤❤ از تو بابت همه خوبیهات، همه مهربونیات ممنونم.😍😍😍 تو بودی که با اومدنت برای اولین بار منو از آفرینش خودم به عنوان یک زن راضی کردی، ازینکه با وجود تو چیزهایی رو میتونم حس کنم که قبل از تو از احساسش خالی و بی خبر بودم.😊😊😊 عزیزترینم تولدت مبارک، سلامتی و شادی و موفقیت تو تنها آرزوی منه.🙏🙏🙏 پی ندشت : 21 مرداد 95 دوستات رو به جشن تولدت دعوت کردم و یه دورهمی خوب و صمیمی داشتیم، با یه عالمه قاقا لی لی های خوشمزه و کلی بزن و برقص و شادی...
30 مرداد 1395

حرف زدنای هومان در 23 ماهگی

عشق کوچولوی مامان، این روزا اینقد کلمات و جملات جدید میگی که دیگه کم کم آمارشون داره از دستم خارج میشه، تا چند وقت دیگه فکر میکنم جملات پیچیده تر رو هم بگی، سرعت پیشرفت در حرف زدن واقعا عالیه، مثلا میگی مامان بیا اینجا بشین، ولی هنوز بعضی لغات رو شکسته میگی مثلا به سوپ میگی روپ، به آقا جون میگی آقا رون، به آقای دکتر میگی آقای دتر، به شکلات میگی گولگولات. چندتا دیگه از لغتایی که میگی ایناس:گیلاس، عروس، عزیز دلم، عشقم، دوست دارم، عمو اشکان، عمو علی.  
11 مرداد 1395

پیشواز تولد دو سالگی

هومان خوبم امروز سه نفری رفتیم پارک شهر و کلی عکسای قشنگ گرفتیم، هوا خیلی آفتابی نبود، ولی بدم نبود، شب قبلش کلی بارون اومد و فکر میکردیم برنامه امروز کنسل بشه، ولی به هر حال ما به این راحتیا کوتاه نمیایم. به به چقدر با کیفیتن این عکسا😉😉😉 از روی مونیتوره عشقم، فرصت نکردم خود فایلا رو منتقل کنم، ولی چون خیلی ذوق زده بودم بخاطر عکستی قشنگمون همینجوری برات به یادگار گذاشتم اینجا، احتمالا تو البوم چاپ شدشون رو میبینی. هزارتا دوست دارم😘😘😘😘 ...
8 مرداد 1395

تولدت نزدیکه عشقم

امروز 6مرداد 95 هست، و مامان حسابی مشغول برنامه ریز و تهیه و تدارک انور مربوط به تولد شماس، تا اینجا سفارش کیک و کوکیت رو دادم، تزئینات مقوایی رو فتوشاپ زدم، پرینت گرفتم و بریدم، فقط مونده یه قسمتاییش چسب بخوره، کادوی شما رو از طرف من و بابا جون خریداری شده و در کمد مخفی شده، کادوی عزیز طاهره رو هم خودم انتخاب کردم و از طرف ایشون برای شما خریدم و امروز از طریق پست به دستم رسیده و اونم در کمد مخفی شده تا در یک فرصت مناسب به عزیز تحویل داده بشه و خودش روز تولدت به شما تقدیم کنه، لباسایی که قراره خودم ،خودت و بابات بپوشه هم انتخاب شده، از همه هیجان انگیزتر اینکه اسم شما رو هم با فتوشاپ نوشتم و به بابا دادم و ایشونم امروز بردن برش زدن و آوردن خ...
6 مرداد 1395