هومان ، شیرین ترین فصل زندگی عاشقانه مامان و بابا

پسر باهوش من

هومان جان، جان جانان ،پسر کنجکاو من، شما علاقه شدیدی به ماشین داری، و ادما رو با ماشیناشون میشناسی، و هروقت تو خیابون ماشین آشنایی میبینی اسم صاحب اون ماشین رو میگی،فرقیم نمیکنه رنگش عوض شده باشه، یا ماشین رو از جلو یا پشت و حتی از پشت ستون یا درخت ببینی ،با یه نگاه نوه ماشین و صاحبش رو تشخیص میدی، البته این توانایی رو از خیلی وقت پیش داشتی، الانم که راحتتر صحبت میکنی اسم مدل ماشینا رو هم داری یاد میگیری. مثلا از میپرسم ماشین مامان چیه؟ میگی لیفان، میپرسم ماشین بابا چیه؟ میگی ببند (سمند) ، ماشین عمو؟ پراید، ماشین اقا جون ، اسپورتیج( البته اینو یه چیز خاصی میگی که واقعا قادر به نوشتنش نیستم) ماشینا رو که تو خیابون با سرعت زیاد میرن رو می...
26 شهريور 1395

پسر مستقل من تو غذا خوردن

به ترینم، شاهزاده کوچولوی من، به شما تبریک میگم، دیگه میتونی خودت تر و تمیز با قاشق خودت غذا بخوری، خیلی احتیاط میکنی دور و برت رو کثیف نکنی موقع غذا خوردن، به خوبی میتونی قاشق رو کنترل کنی، در کل پسر تر و تمیز و شیکی هستی، به نظافت اهمیت زیادی میدی، هرجایی که کثیف باشه نشون میدی و میگی کئیفه😄😄😄 ...
21 شهريور 1395

عید قربان 95

شاهزاده کوچولوی من، فردا عید قربانه، امروز خونه عزیز طاهرت رفتیم و با ببعی یا به قول شما گوسبند بازی کردیم، پارسال نترس بودی رو دوست داشتی به ببعی دست بزنی، ولی امسال ترجیح دادی از دور نگاهش کنی. عاشقتم که عقلت بیشتر شده و معنی مراقبت از خودت رو فهمیدی💗💗💗💗 ...
21 شهريور 1395

تولد سروین جون خاله سوسو

عشقم دیروز رفتیم تولد سروین جون دخمل ناز خاله سوسو، طبق معمولم به شما کلی خوش گذشت، عاشق مهمونی و آهنگ و به قول خودت دوب داب هستی. دلبندم برات روزهای شاد آرزو میکنم، روزهایی که دلت از شادی لبریز باشه، روزهایی که بخندی و از دیدن خندهات به اوج لذت و ارامش دل برسم💖💖💖   ...
20 شهريور 1395

کمی حرف و خاطره از شهریور 95

عزیزترینم، باهوشترینم ، تو این یکی دو هفته اخیر کلی سفر و مهمونی رفتیم، اولش که رفتیم تهران پیش خاله منیژه، عزیز جون و آقا جونم اومده بودن تهران بخاطر کسالت مامانم یا به قول شما ممی عزیز جون، خون، بوف، آقای دکتر... یه تولد خودمونی با یه کیک کوچولو خونه خاله جونت برپا کردیم، بعدش همراه آقاجون اینا رفتیم لاهیجان ،چند روزیم که اونجا بودی بازم کلی بت خوش گذشت و یه تولد کوچولوی دیگم اونجا برات گرفتیم، با فرشته یه عالمه بازی کردی،فرشته یه لب تاپ اسباب بازی داشت که شما  خیلی خوشت اومده بود، وقتی برگشتیم گرگان وقتی دیدی بابا جونی داره دا لب تاپ کار میکنه یه نگاهی به لب تاپ و یه نگاهییم به من انداختی و پرسیدی لب تاپ من کو؟ کو ؟ منم گفتم شما ل...
16 شهريور 1395

پست عکسی شماره 6

عزیزترینم، بهترینم، قند و عسل زندگی من و بابا، مدتیه فقط با دوربین ازت عکس میگیرم، اینه که یه کم تنبل شدم تو منتقل کردن عکسات به وبلاگت، اینا هم چندتا عکس از یکی دو ماه پیشت تا الانه، البته عکسای جدیدترم داری که هنوز منتقل نشده. شما را به دیدن عکسهای شاه پسرم دعوت میکنم: ...
8 شهريور 1395

سخنوریهای آقا هومان در 24 ماهگی

شیرین زبون من، این روزا منو مامان جون صدا میکنی، وقتایم که میخوای به خواسته های ممنوعت برسی سرت رو کج میکنی و با یه حالتی که من دلم غش میکنه برات میگی مامان جونی.   به کوچولو میگی گولگولو💟💟💟   به پوشک میگی پوگک به کمک میگی موکک   به سبک میگی ببک به پمپ بنزین میگی پام بینزین در گوشم به من میگی خیلی دوست دارم به اقا گرگه میگی آقا گرجه . جدیدا اصرار داری شب قبل از خواب حتما لباس خواب بپوشی، به لباس خوابم میگی بیلاس کاب. بعد ازینکه رفتی رو تخت بم میگی قصه، ینی برات قصه بگم، بعد من میگم میخوام امشب برات قصه هومان کوچولو رو تعریف کنم، تو میگی نه آقا گرجه (گرگه) بعد از کلی بحث و گفتگو سر اینکه...
31 مرداد 1395

دومین سالروز دنیایی شدنت مبارک

عشق مامان ، بزرگ مرد کوچک من، تولدت مبارک عزیزترینم.🎉🎉🎉 نفس مامان ممنونم ازت که با به دنیا اومدنت بهترین حس دنیا رو به من هدیه دادی، حس مادر بودن، مادر فرشته معصوم و نازنینی مثل تو، ممنونم ازت.❤❤❤ از تو بابت همه خوبیهات، همه مهربونیات ممنونم.😍😍😍 تو بودی که با اومدنت برای اولین بار منو از آفرینش خودم به عنوان یک زن راضی کردی، ازینکه با وجود تو چیزهایی رو میتونم حس کنم که قبل از تو از احساسش خالی و بی خبر بودم.😊😊😊 عزیزترینم تولدت مبارک، سلامتی و شادی و موفقیت تو تنها آرزوی منه.🙏🙏🙏 پی ندشت : 21 مرداد 95 دوستات رو به جشن تولدت دعوت کردم و یه دورهمی خوب و صمیمی داشتیم، با یه عالمه قاقا لی لی های خوشمزه و کلی بزن و برقص و شادی...
30 مرداد 1395

حرف زدنای هومان در 23 ماهگی

عشق کوچولوی مامان، این روزا اینقد کلمات و جملات جدید میگی که دیگه کم کم آمارشون داره از دستم خارج میشه، تا چند وقت دیگه فکر میکنم جملات پیچیده تر رو هم بگی، سرعت پیشرفت در حرف زدن واقعا عالیه، مثلا میگی مامان بیا اینجا بشین، ولی هنوز بعضی لغات رو شکسته میگی مثلا به سوپ میگی روپ، به آقا جون میگی آقا رون، به آقای دکتر میگی آقای دتر، به شکلات میگی گولگولات. چندتا دیگه از لغتایی که میگی ایناس:گیلاس، عروس، عزیز دلم، عشقم، دوست دارم، عمو اشکان، عمو علی.  
11 مرداد 1395