هومان ، شیرین ترین فصل زندگی عاشقانه مامان و بابا

پیشواز تولد دو سالگی

هومان خوبم امروز سه نفری رفتیم پارک شهر و کلی عکسای قشنگ گرفتیم، هوا خیلی آفتابی نبود، ولی بدم نبود، شب قبلش کلی بارون اومد و فکر میکردیم برنامه امروز کنسل بشه، ولی به هر حال ما به این راحتیا کوتاه نمیایم. به به چقدر با کیفیتن این عکسا😉😉😉 از روی مونیتوره عشقم، فرصت نکردم خود فایلا رو منتقل کنم، ولی چون خیلی ذوق زده بودم بخاطر عکستی قشنگمون همینجوری برات به یادگار گذاشتم اینجا، احتمالا تو البوم چاپ شدشون رو میبینی. هزارتا دوست دارم😘😘😘😘 ...
8 مرداد 1395

تولدت نزدیکه عشقم

امروز 6مرداد 95 هست، و مامان حسابی مشغول برنامه ریز و تهیه و تدارک انور مربوط به تولد شماس، تا اینجا سفارش کیک و کوکیت رو دادم، تزئینات مقوایی رو فتوشاپ زدم، پرینت گرفتم و بریدم، فقط مونده یه قسمتاییش چسب بخوره، کادوی شما رو از طرف من و بابا جون خریداری شده و در کمد مخفی شده، کادوی عزیز طاهره رو هم خودم انتخاب کردم و از طرف ایشون برای شما خریدم و امروز از طریق پست به دستم رسیده و اونم در کمد مخفی شده تا در یک فرصت مناسب به عزیز تحویل داده بشه و خودش روز تولدت به شما تقدیم کنه، لباسایی که قراره خودم ،خودت و بابات بپوشه هم انتخاب شده، از همه هیجان انگیزتر اینکه اسم شما رو هم با فتوشاپ نوشتم و به بابا دادم و ایشونم امروز بردن برش زدن و آوردن خ...
6 مرداد 1395

چکاپ دو سالگی

پسر عزیزتر از جانم، ای نور چشمانم، همونطوری که قبلا گفته بودم مدتیه نگران وزن نگرفتنت هستم، مدتهاس اشتهای بسیار خوبی داری، رشد قدیتم هزار ماشالا عالیه،الان 90 سانتیمتر هستی، ولی وزنت روی 12 کیلو مونده، تا 12.5 هم میرسی ولی دوباره بعد از چندبار مدفوع به 12 برمیگردی. تا چند وقت پیش از خاله محدثه شنیدم که متخصص آلرژی خوبی داریم تو این شهر و خودش تو مطب تست آلرژی میگیره، منم که همیشه مشکوک به آلرژی بودم، چون روی رون پاهات هم از بعد از یکسالگی دونه زده و خوب نمیشه، تا اینکه دیروز بردیمت پیش دکتر کلانتری متخصص آسم و آلرژی. وقتی از ماشین پیاده شدیم بت گفتم داریم میریم پیش آقای دکتر، شما گفتی گوششش؟ گفتم شاید گوشاتم معاینه کنه، شمام عه اوه ...
6 مرداد 1395

تدارکات تولد 2 سالگی

قشنگترینم، این روزا مامان لابلای وقتایی که به سختی پیدا میکنه در حال برنامه ریزی و تهیه ملزومات تولد شماس. تم تولد امسالت وسایل نقلیس، ممکنه خیلی ساده و ابتدایی به نظر برسه، دلم میخواس برات تم های دیگه ای در نظر بگیرم، ولی دیدن شوق و ذوق بی حد و اندازه شما به وسایل نقلیه و علی الخصوص ماشین مامان رو مطمئن کرده این بهترین انتخابه. کم و بیش طراحی های فتوشاپی تزییناتت رو انجام دادم و مونده طراحی اسمت که میخوام رو یونولیت برام برش لیزری بزنن. بعد از پرینت کار برشش رو به کمک پرستار مهربونت خاله شری انجام میدم، تصمیم گرفتم امسال ببرمت اتلیه مامان در فضای باز برای عکاسی😄😄😄 اینجوری یه دل سیر در یه محیط زیبا و جذاب با دکور دلخواه خودم و خ...
26 تير 1395

هومان من تو تخت خودش میخوابه😄😄😄

پسر خوبم یکی دیگه از موفقیت های شما خوابیدن شما تو تخت خودت هست، تقریبا از زمانی که شیر مادر رو ترک کردی شبا راحتتر میخوابی و کمتر بیدار میشی، ولر همچنان رو زمین رو تشک دو نفره کنار تختت تو اتاق خودت میخوابیدی، تا اینکه تو هتل بدروم رو تخت تک نفره میخوابیدی، ارتفاعشم کم بود و خودت به راحتی میتونستی ازش بالا پایین بری، تا اینکه برگشتیم گرگان و شما به من گفتی لالالالا، منم که مشغول کار تو آشپزخونه بودم به شما گفتم بری تو اتاق و خودمم کارم تموم بشه میام پیشت لالا کنی، وقتی رسیدم به اتاقت با منظره قشنگی رو برو شدم، اینکه شما رفته بودی رو تخت خودت دراز کشیده بود، اولین بار بود دیدم تختت رو به عنوان جای خواب قبول کردی.مدتی بود حفاظهای بلند تختت ر...
22 تير 1395

لغات تازه هومان در سن 22 ماهگی

هومان جون مامان، خیلی شیرین صحبت میکنی،  چندتا از لغتای بامزه ای که میگی رو برات اینجا مینویسم تا به یادگار بمونه. به کباب میگی آگاب. به صندل میگی دن دن به بتن میگی دون دون به ماشین حمل بتن میگی گاگا دون دون به پمپ بنزین میگی بوم بوم به مامان جون میگی مامان دون   به ماشین میگی مادین  به لوبیا میگی اولیا  به لب تاپ میگی لپ توووب به سلام میگی الام    به خاله میگی آله   کلماتی که درست میگی : پوست، بوس، دوست، علف، اسب، بز، گاو، دارم، ببعی،عروس ، دزد،دایی، عمه، عمو،عزیز، آقا، بسته، باز، بینی، گوش ازت میپرسیم کدوم حیوونا علف میخورن؟ میگی: گاااو، بزززز، ا...
18 تير 1395

خاطرات سفر و حال خوش این روزامون

بهترین پسر دنیا، 28 خرداد سفرمون به اتفاق عزیز جون و آقا جون و خاله جون منیژه و عمو جون فرزاد شروع شد، خوش و خرم رسیدیم به فرودگاه، من اتفاقای سفر رو از قبل برات توضیح داده بودم ، ولی یادم رفته بود بگم برای وارد شدن به فرودگاه کالسکه شما رو میگیرن و از اشعه ایکس عبور میدن، همون ابتدا که دیدی کالسکت داره میره تو یه سوراخ سیاه خیلی نگران شدی، فک میکردی دیگه بت نمیدنش، من و شما بدو بدو رفتیم اونور تسمه تا کالسکه رو نشونت بدم که داره میاد، از وقتی کالسکت رو دوباره دیدی دیگه سقت و محکم گرفتیش، نمیداشتی کس دیگه ای بش دست بزنه، نگران بودی از دست بدیش، بعد ازینکه بار و تحویل دادیم و گذرنامه ها رو مهر زدیم ، و قبل از وارد شدن به سلن ترانزیت دوباره ک...
18 تير 1395

آخ جووون سفر

پسر قشنگم، الان که اینا رو برات مینویسم یه ربع به هفته، روز منجشنبه، مورخ 24 خرداد 95 هست و کتلتا رو گازه در حال سرخ شدن، شما و بابایی هم هنوز در خواب خوش بسر میبرین. من و بابا عادت داریم تو راه سفر کتلت بخوریم با کلیه مخلفاتش، از جمله گوجه و کاهو و خیارشور. این سری هم همینکار انجام میدم، امروز به سمت تهران حرکت میکنیم و شب رو خونه عزیزجون و آقا جون میمونیم، فردا شبش که جمعه باشه پرواز داریم به سمت فرودگاه ازمیر و بعد ازون یه مسافتی رو با اتوبوس طی میکنیم تا به بدروم هتل ریکسوس پریمیوم برسیم. این دومین سفر خارجی شماس. درست 12 ماه پیش 3 نفری رفته بودیم کوش آداسی هتل پاین بی، خیلی بمون خوش گدشته بود، شما فقط 10 ماه داشتی، ولی واقعا پسر خو...
27 خرداد 1395