خاطرات عزیز محاله یادم بره
پسر جونم امروز 24 اسقند 94 هست، آخرین روزای سال 94 رو با هم میگذرونیم، این روزای سال رو من و بابا خیلی دوست داریم، کوچه و خیابونا پره از آدمای جور و واجور، مغازه ها و پیاده رو ها پر میشه از تنگای شیشه ای و ماهی قرمزا 🐟 و گلای سنبل 🌹و ریزه میزه های هفت سین، انگار یه روح جدید به شهر دمیده میشه این روزا، یادش بخیر دوسال پیش همین موقع ها که تو تو شکم من بودی من و بابا هر روز عصرا میرفتیم پیاده روی و این حجم انبوه آدمای خوشحال نگاه میک ردیم، آخر مسیرم ختم میشد به ب ستی نعمت🍦😋😋😋 هفته پیش عزیز جون و آقاجون اومدن پیش ما گرگان و چند روزی با هم خوش گذروندیم، شما عزیز رو خیلی دوست داری، چون عزیز بات مهربونه و برات وقت میذاره و صد در صد به حرفات ...




