هومان ، شیرین ترین فصل زندگی عاشقانه مامان و بابا

آماده شدن برای سفر 2 ماهه

1393/3/29 17:55
نویسنده : فریبا
356 بازدید
اشتراک گذاری

هومانم، عشقم، عزیزم، عسل خوشمزه مامان و بابا،

امروز پنجشنبه 29 خرداد 1393 هست، 31 خرداد با دکتر مصدق بیمارستان صارم نوبت ویزیت دارم، امروز برای مدت 2 ماه آخرین روزیه که گرگانم، کلی وسیله دارم با خودم می برم تهران، بیشتر وسایل شماست، آخه دقیق نمی دونم چه وسایلی ممکنه لازمت بشه، برای همین هر چی به عقلم می رسید برداشتم که اونجا مشکلی برات پیش نیاد،

راستی یه خبر خوشم برات دارم، امروز پایه سبدت آماده شده که باعث می شه سبد بصورت عرضی تکون بخوره، بابایی داره بش سیلر میزنه بعد ازینکه خشک شد اسپری رنگ سفید می زنه، وای که چقدر خوشگل و ناز بشه گهوارت عزیزکم... جشن

ولی تخت هنوز آماده نیست گلم، سر نجارت خیلی شلوغه فکر می کنم، حالا باید صبر کنیم تا ایشالا هفته دیگه آماده بشه، ولی منم نمی تونم تا دو ماه دیگه تخت رو ببینم چون می رم تهران پیش مامان بزرگ لاهیجانیت، باباهم تو این مدت رفت و آمد می کنه، طفلی بابایی... خیلی دلم براش می سوزه، کاش مجبور نبود این همه رفت و آمد کنه غمگین

عزیز خوشگلم من برم تهران احتمال داره چند روزی دسترسی به نت نداشته باشم و نتونم برات بنویسم، ولی سعی می کنم تو یه فایل جداگانه برات بنویسم، هروقت که دسترسی به نت داشتم برات بذارمشون اینجا تا توهم بخونی...

راستی یه خبر دیگه ، دیروز با عکاس قرار داشتیم ، می خواستم از من و بابایی و شما که تو دلمی عکس بگیره، چندتا نمونه عکسم نشونش دادم که اینجوری می خوام، ولی تا فهمید عکسها شکمشون پیداست گفت نمی گیره، گفت براشون مسئولیت داره و این حرفا، من خیلی ناراحت شدم چون می خواستم تا امکانش هست شما تو عکسها باشی، نمی خواستم شکممو بپوشونم، برای همین بابایی گفت خودم از شما دو تا جیگرا عکس می گیرم :)

حالا قراره امروز عصری عکس ها رو با فیگورهای مورد نظر و هنرمندی باباجون بگیریم، امیدوارم عکسا خوب دربیاد، آخه ما که عکاس حرفه ای نیستیم، ولی در هر صورت خیلی ذوقشو دارم عککس این روزامونو بت نشون بدم قندکم.

مامان جون عاشقتم، هر روز که می گذره حس می کنم به هم نزدیکتر میشیم.... محبتمحبتمحبت

مراقب خودت باش بوس بوسک من بوس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)